نیروی جاذبه، خسوف و کسوف

وبلاگ on دی ۲۰م, ۱۳۹۰ بدون نظر

چه چیزی سبب گردش ماه دور زمین شده؟ اگه یه لحظه ماه رو نگه‌داریم کجا سقوط می‌کنه؟ رو زمین؟

نیروی جاذبه زمین از کجا میاد؟

چرا قطر خورشید ۴۰۰ برابر ماه هست و فاصله‌اش از زمین هم ۱/۴۰۰ و در نتیجه اندازه دو تایی از رو زمین یکیه؟

می‌خواد چی‌ بگه با ما این ماه و خورشید؟

چرا ماه مثل زمین دور خودش نمی‌گرده؟ چرا زمین دور خودش می‌گرده؟ یعنی شب و روز برای چی وجود داره؟

هنوز برای این‌ها هم جوابی پیدا نکردم!

راستی ربط خسوف و کسوف کامل به این مطلب ما چیه؟

جهان هستی

وبلاگ on دی ۱۳م, ۱۳۹۰ ۵ نظر

واقعاْ عالم هستی چقدر بزرگه؟ آیا می‌شه یه جایی پیدا کرد که مثل این بازی‌های کامپیوتری دیگه نتونی جلوتر بری!؟

یعنی دقیقاْ مرز عالم کجاست؟

این ستاره‌ها چرا نمی‌افتن پایین؟ حالا اصلاْ پایین کجاست؟

دنیاهای دیگه موازی با دنیای ما وجود داره؟

این روزها

وبلاگ on دی ۱۲م, ۱۳۹۰ بدون نظر

هفته‌های تلخ من، بوی تنهایی می‌دن
نمی‌دونم چرا، یهویی اینجوری می‌شن

پرم از تنهایی، پرم از غصه و غم
بیخیال هستم اما، نمی‌فهمی چی می‌گم!

خونه زندونه برام، ناجی آزادی!
این‌ همه زندون رو، تو به قلبم دادی

پرنده شکاری

وبلاگ on آذر ۲۳م, ۱۳۹۰ ۳ نظر

توی قفس چه شاهین باشی، چه عقاب و چه گنجشک فرقی نداری. تازه آب و دونه پرنده کوچیک ارزون‌تر و کمتره.

پسرک چتر فروش

وبلاگ on آذر ۷م, ۱۳۹۰ ۳ نظر

پلان اول: ایستگاه امام خمینی، مسافرانی که مسیر خود را به سمت آزادی و یا شهید … تغییر می‌دهند در این ایستگاه پیاده شوند. ازدحام کمتر می‌شود! هفت تیر،‌ شهید مفتح، شهید بهشتی،… و سرانجام ایستگاه مصلی. بالاخره به مقصد نزدیک‌تر می‌شوی.
پلان دوم: هوای سردی بر تهران حاکم است. باد برف را در هوای گرگ و میش پخش می‌کند. ریزه‌های برف بالا و پایین می‌پرند.پسرک چتر فروش چترهای خود را داخل برف‌ها باز کرده. و نگاه خود را به عابران می‌اندازد.
پلان سوم: مردی نابینا به دنبال مسیری به سمت ایستگاه است. عابران را نگاه!!! می‌کند و با چشم بسته به پیش می‌رود. نمی‌داند راز این سردی‌ها در چیست!
پلان آخر: چترها بدون صاحب در هوای سرد تهران رها شده‌اند. انگار پسرکی دست ناتوانی را گرفته است. نگاهی به چترهای بی‌صاحب می‌اندازم و به راه خودم ادامه می‌دهم. سرمای هوا مثل سیلی به صورتم می‌خورد.

اولین گام‌ها

وبلاگ on آبان ۱۶م, ۱۳۹۰ بدون نظر

اولین گام‌ها…

صداها…

چهره‌ها…

مکان‌ها…

دوباره اینجا هستند.

بدهکار ایلام

وبلاگ on آبان ۳م, ۱۳۹۰ ۲ نظر

بالاخره تمام شد.
بهانه‌ها جور، اوضاع ناجور،
قطع ارتباط
و تفکر احمقانه‌ای که همیشه داشتم.
اگر بریدن اسمشه!
اگر خیانت
اگر جنایت و اگر دیوانگی.
برای همیشه به ایلام بدهکار شدم.

رسیدن

وبلاگ on مهر ۲۸م, ۱۳۹۰ یک نظر

زمزمه‌ی رسیدنه، پشت سکوت جاده‌ها.
چندتا قدم مونده فقط، به خاطر خدا بیا.

مرگ مرد اپل

وبلاگ on مهر ۱۴م, ۱۳۹۰ ۳ نظر

نمی‌دونم چرا مرگ استیو برام قابل هضم نیست. یه جورایی حس می‌کنم بخشی از وجودم مرده.

استیو مردی بود که با همه سختی‌ها جنگید و دنیا رو اون‌طوری که دوست داشت نگریست.

داستان دونده‌ای که آخر شد!

وبلاگ on مهر ۵م, ۱۳۹۰ ۴ نظر

در سال ۱۹۶۸ مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یکی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود. دوی ماراتن در تمام المپیکها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر ۵ قاره جهان پخش میشود. کیلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزدیکی با هم داشتند، نفس های آنها به شماره افتاده بود، زیرا آنها ۴۲ کیلومترو ۱۹۵ متر مسافت را دویده بودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر این استقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست که این اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طی کردند و یکی پس از دیگری وارد استادیوم شدند.استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشویق کردند. رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره … چند قدمی جلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میکردند تا زودتر به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره … نوار خط پایان را پاره کرد. استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی یکی یکی از خط پایان گذشتند و بعضی هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو شدند. اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و … در همین حال دوندگان دیگر از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان داد که دویدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. به نظر میرسید که آخرین نفر هم از خط پایان رد شده است. داوران و مسوولین برگزاری میروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری کنند جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترک میکنند. اما… بلند گوی استادیوم به داوران اعلام میکند که خط پایان را ترک نکنند گزارش رسیده که هنوز یک دونده دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمیگردند و انتظار رسیدن نفر آخر را میکشند.


Read more »