بایگانی وبلاگ

داستان دونده‌ای که آخر شد!

وبلاگ on مهر ۵م, ۱۳۹۰ ۴ نظر

در سال ۱۹۶۸ مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یکی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود. دوی ماراتن در تمام المپیکها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر ۵ قاره جهان پخش میشود. کیلومتر [...]

قضاوت

وبلاگ on مهر ۴م, ۱۳۹۰ بدون نظر

وقتی آدم بخواد بین چند نفر قضاوت کنه، زمانی برای دوست داشتنشان باقی نمی‌‌مونه.

کلاس درسی

تحویل پروژه

وبلاگ on مهر ۲م, ۱۳۹۰ ۴ نظر

تحویل پروژه‌ها هم با هر سختی و دردسری بود تمام شد. زانو درد شدیدی بعد از این دو روز گرفتم. همه کارهای مربوط به پروژه مالیات عقب افتاده! الان اگه بهم بگن بارم نمره درس نرم‌افزار رو چطوری پخش می‌کنی؟ کل نمره رو روی پروژه قرار می‌دادم! تنها کلاس آموزشی مفیدی که توی درس دیدم [...]

درس

گرافیک کامپیوتری

وبلاگ on تیر ۹م, ۱۳۹۰ ۱۳ نظر

بالاخره کار تصحیح ورقه‌های درس گرافیک تموم شد. خالی گذاشتن سوال‌های امتحان خیلی برام عجیب بود. عجیب‌تر اما کم دقتی در صورت سوال‌ها بود. توی برگه‌ها تقلب‌های گسترده‌ای رو پیدا کردم. هر‌چند متقلبین هیچ کدوم نمره قبولی رو کسب نکرده‌اند. متاسفم واسه دانشگاه ایلام و همه دانشجو نماهاش. داشتم فکر می‌کردم که اگه برخی از [...]

گرد و خاک

وبلاگ on خرداد ۲۲م, ۱۳۹۰ ۲ نظر

گویا گرد و خاک دوست صمیمیم شده! یا من به طرفش میرم! یا اون طرفم میاد. سخت است!، نفس کشیدن گرد و دود و خاک مخلوقی نهایت عجیب و مخلوطی مرگ‌آور. اینجا تهران است! دریغ از یک روز تمیز! دچار خفگی می‌شوم. نفس کشیدن سخت است.

شروعی تازه

وبلاگ on خرداد ۱۳م, ۱۳۹۰ ۱۶ نظر

خدا رو شکر که این ترم هم به آخرهاش نزدیک شد. ترمی پر از انرژی و نشاط. آدم تا سختی نکشه لذت نعمت رو نمی‌چشه. شروع دوباره‌ای خواهم داشت، با تمام تلاش و توان. امروز ذهنم اما مشغول چیز تازه‌ای بود. زلزله! با خودم فکر می‌کردم که فردا روز زلزله‌ای بزرگ در راه است. به [...]

تگ‌ها:

Heartbeats

وبلاگ on خرداد ۱۱م, ۱۳۹۰ یک نظر

How it’s making sense That we put up such defense When all you need to know No matter what you do I’m just as scared as you Tell me am I mistaken Cause I don’t have another heart for breakin’ Please don’t let me go I just wanna stay Can’t you feel my heartbeats Giving [...]

تگ‌ها:

داستان پایانی

وبلاگ on خرداد ۶م, ۱۳۹۰ ۹۵ نظر

از اون بالا دنیا خیلی کوچیک بود. این بار اما خبری از گرد و خاک نبود. ابرهای غبار کنار رفته بودن و می‌تونستم ببینم! اون چیزی که دیدنش خیلی سخته. پوستم رو حس می‌کنم سنگین‌تر شده. این هم از ایلام، شهر پرادعا. شهری که در و دیوارش با آدم می‌جنگه. سرعت هواپیما که بیشتر شد [...]

i would not want to change

وبلاگ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۹۰ بدون نظر

I wouldn’t wanna be anybody else. You made me insecure Told me I wasn’t good enough But who are you to judge When you’re a diamond in the rough I’m sure you got some things You’d like to change about yourself But when it comes to me I wouldn’t want to be anybody else

محروم

وبلاگ on اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۰ یک نظر

چرا یه جایی عقب مانده‌ است؟ من جوابش رو می‌دونم. جایی عقب مونده است که انسان‌های قد کوتاه به جای بزرگ شدن و قد کشیدن، انسان‌های بلند قد رو به زیر می‌کشند. می‌بَرند و می‌بُرند. غافل از اینکه دنیای آدم‌های بلند قد و وسعت دیدشون خیلی بالاتر و وسیع‌تر از دنیای انسان‌های کوتاه است. در [...]